خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرم سرگشتهٔ سودای عشق استدلم آشفتهٔ غوغای عشق است
۲
بدان دیده که بتوان دید او رادو چشم روشن بینای عشقست
۳
حقیقت سرمهٔ چشم خردمندغبار گرد خاک پای عشقست
۴
ز عبرت غیر او از دل به در کنکه غیر دل دگر نه جای عشقست
صفحهٔ ۱ از ۲