خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم مستش ترک عیاری خوش استزلف او هندوی طراری خوشست
۲
جان فدای عشق جانان کن روانگر تو را میلی به دلداری خوشست
۳
بر سر دار فنا بنشین خوشیزانکه اینجا جای سرداری خوشست
۴
دلبر ار صد جان به یک جو می خردزود بفروشش که بازاری خوشست
صفحهٔ ۱ از ۳