خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که او با ما درین دریا نشستکی تواند لحظه ای بی ما نشست
۲
از سر هر دو جهان برخاستهبر در یکتای بی همتا نشست
۳
گرچه تنها بود و تنها جمع کردآمد آن تنها و با تنها نشست
۴
عقل رفت و زیر دست و پا فتادعشق آمد سوی ما بالا نشست
صفحهٔ ۱ از ۲