خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق مستست و عقل مخمور استعاقل از عاشقی بسی دور است
۲
ذوق مستی طلب کن از مستانچه کنی همدمی که مخمور است
۳
زاهد ار حال ما نمی داندهیچ او را مگو که معذور است
۴
آینه روشن است و می بینمدر نظر ناظری که منظور است
صفحهٔ ۱ از ۲