شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۲۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همه عالم تن است و او جان استشاه تبریز و میر او جان است
۲
کنج دل شد به گنج او معمورورنه بی گنج کنج ویرانست
۳
عقل کل در جمال حضرت اوهمچو من واله است و حیران است
۴
زلف او مو به مو پریشان شدحال جمعی از آن پریشان است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth