خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه چون ما حریف مستان استدر خرابات رند مستان است
۲
نور چشمست هرچه می بینمدل و دلدار و جان و جانان است
۳
آفتابی است برقعی بستهروشنش بین که ماه تابان است
۴
همه آئینهٔ جمال ویندنظری کن که عین اعیان است
صفحهٔ ۱ از ۲