خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۳۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در هر چه نظر کردیم نقشی ز خیال اوستدر آینهٔ عالم تمثال جمال اوست
۲
گر آب حیات ماست در چشمهٔ حیوان استمی نوش که نوشت باد ، کان عین زلال اوست
۳
هر ذره که می بینی خورشید در او پیداستناقص نبود حاشا کامل به کمال اوست
۴
با ذات غنی او عالم همه درویشندسلطان و گدا یکسان ، جائی که جلال اوست
صفحهٔ ۱ از ۲