خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۳۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان ما بی عشق جانان هیچ نیستدرد دل داریم و درمان هیچ نیست
۲
در همه جان جز که هم جان هیچ نیستتن چه باشد زانکه هم جان هیچ نیست
۳
بگذر از دنیی و عقی باده نوشجز می و ساقی رندان هیچ نیست
۴
نزد مصری شهر بغداد است هیچکوبنان چبود که کرمان هیچ نیست
صفحهٔ ۱ از ۳