خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روحها در روح اعظم فانی استدر حقیقت خدمتش هم فانی است
۲
گرچه آدم باقی است از وجه حقهم بوجهی نیز آدم فانی است
۳
جام جم فانی است نبود این عجباین عجب بنگر که جم هم فانی است
۴
ایکه گوئی فوت شد شادی ماغم مخور زیرا که هم غم فانی است
صفحهٔ ۱ از ۳