شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صحبت جانان من مجلس روحانی استمفرش خاک درش مسند سلطانی است
۲
لایق هر عاشقی نیست غم عشق اوشادی جان کسی کو به غم ارزانی است
۳
مایهٔ دکان جان درد دل است ای عزیزحاصل سودای عشق بی سر و سامانی است
۴
شهر وجودم تمام بندهٔ فرمان اوستجملهٔ اقلیم دل مملکت جانی است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth