خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۴۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دُرد دردش نوش کن گر صاف درمان بایدتجان فدا کن همچو ما گر وصل جانان بایدت
۲
گر عطای شاه می خواهی گدائی کن چو مابندگی کن بر درش گر قرب سلطان بایدت
۳
در سواد کفر زلفش نور ایمان رو نمودظلمت کفرش بجو گر نور ایمان بایدت
۴
بایدت چون گوی گردیدن به سر در کوی دوستگر ز دست پادشه انعام چوگان بایدت
صفحهٔ ۱ از ۲