شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بحر ما دریای بی پایان بودآب ما از چشمهٔ حیوان بود
۲
چشم عالم روشن است از نور اوروشنی چشم مردم آن بود
۳
باطنست او وز همه ظاهر تو راستاین چنین پیدا چنان پنهان بود
۴
خوش حبابی پر کن از آب حیاتهر دو را می بین که او یکسان بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth