شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۵۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عقل مخمور است و مستان را به قاضی می بردسخت بی شرمست از آن رو پردهٔ ما می درد
۲
رند و سرمست مناجاتیم و با ساقی حریففارغ است از ریش قاضی هر که او می می خورد
۳
ای که گوئی دل به دلبر می فروشد جان مننقد تو گر قلب باشد سیم قلبی کی خرد
۴
می بیارد رند مست و سرکه آرد زاهدیهر چه تو آری بری و هر چه او آرد برد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth