خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۵۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترک چشم مست او دلها بغارت می بردملک دل بگرفت و جان ما به غارت می برد
۲
خانمان ما به غارت برد و یک موئی نماندهرچه با ما دید سر تا پا به غارت می برد
۳
دور شو ای عقل از اینجا رخت خود را هم ببرزانکه رخت هر که دید اینجا به غارت می برد
۴
کیش او چون غارتست ترکش نگوید ترک مستجان کند قربان و قربان را به غارت می برد
صفحهٔ ۱ از ۲