خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۶۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خراباتست و خم در جوش و ساقی مست و ما بی خودسر از دستار نشناسیم و می از جام و نیک از بد
۲
حضور باده نوشان است و رندان جمله سرمستندنمی بینم کسی مخمور اگر یک بینم ور صد
۳
اگر شمعی ز دلگرمی بپیچد از هوایش سرروان از آتش غیرت کشیدش تیغ بر سر زد
۴
ز آب و خاک میخانه مرا ایجاد فرمودندزهی جام و زهی باده زهی موجد زهی موجد
صفحهٔ ۱ از ۲