خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۶۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر جا که دکانداریست او مایه ز ما داردخود مفلس بازاری سرمایه کجا دارد
۲
گر درد دلی داری از خود بطلب درمانزیرا که چنان دردی با خویش دوا دارد
۳
دل زنده بود جاوید گر کشته شود در عشقایمن ز فنا باشد چون نور بقا دارد
۴
از نور جمال او روشن شده چشم ماتاریک کجا گردد چون نور خدا دارد
صفحهٔ ۱ از ۲