خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۷۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سالها در طلبت دیده به هر سو گردیدیافت مقصود همان لحظه که روی تو بدید
۲
درد دل گرچه که دیدیم دوا یافتهایمهر که رنجی نکشید او به شفائی نرسید
۳
بی بلائی نتوان یافت چنان بالائیگل بی خار در این باغ جهان نتوان چید
۴
حرف عشق تو که دانست که از خود بگذشتبا خیال تو که پیوست که از خود ببرید
صفحهٔ ۱ از ۲