خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۷۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زاهد دگر از خلوت تقوی به درافتادعقل آمد و با عشق درافتاد ور افتاد
۲
ما سر به در خانهٔ خمار نهادیمپا بر سر ما هر که نهاد او به سر افتاد
۳
مه روشنئی یافت که شد بدر تمامینوری مگر از مهر رخت بر قمر افتاد
۴
افتاد در این کوی خرابات بسی دلالمنة لله که بار دگر افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳