خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۷۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل به دست زلف دلبر اوفتادبی تکلف خوب در خور اوفتاد
۲
در خرابات مغان مستانه رفتغرقه خود را دید خوشتر اوفتاد
۳
بر در میخانه با ساقی نشستپای او بوسید و بر سر او فتاد
۴
بارها دل در شراب افتاده بودتوبه را بشکست و دیگر اوفتاد
صفحهٔ ۱ از ۲