خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۷۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ذوقیست دلم را که به عالم نتوان دادتا بود چنین بوده و تا باد چنین باد
۲
یادت نکنم زان که فراموش نکردمناکرده فراموش چگونه کنمت یاد
۳
چشمی که منور نشد از نور جمالشگر نور دو چشمست که او از نظر افتاد
۴
از دولت ساقی که جهان باد به کامشاز لعل لبت جام بخواهیم بسی داد
صفحهٔ ۱ از ۲