شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۷۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کشتگان از دم او زنده شدندهمچو ما زندهٔ پاینده شدند
۲
ز آفتاب نظر روشن اوماه رویان همه تابنده شدند
۳
بنده را بندهٔ او می خوانندزان همه بندهٔ این بنده شدند
۴
به هوای لب او غنچهٔ گل لب گشاده همه در خنده شدند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth