خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۸۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذرو گر از سر همی ترسی ز سودای چنان بگذر
۲
در این دریای بیپایان در آ با ما خوشی بنشیننشان بینشان پرسی ز نام و از نشان بگذر
۳
هوای عشق او داری هوای خویشتن بگذارخیالش نقش میبندی رها کن دل ز جان بگذر
۴
خرابات است و ما سرمست و ساقی جام می بر دستبهشت جاودان جویی به بزم عاشقان بگذر
صفحهٔ ۱ از ۲