خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۸۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زر یکی و تنگهٔ زر بی شمارآن یکی در هر یکی خوش می شمار
۲
در حقیقت زر یکی صورت بسییک بود معنی به صورت صدهزار
۳
تشنهٔ آب حیات ما بنوشساغر و می را به یکدیگر بدار
۴
چشم عالم روشن است از نور اوخوش خیالت نقش بسته بر نگار
صفحهٔ ۱ از ۲