خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۸۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برو ای عقل سرگردان که ما مستیم و تو مخمورسبکروحان همه جمع و گرانجانان از اینجا دور
۲
ز نورآفتاب ما همه عالم منور شدببین هر ذرهٔ روشن که بنماید به تو آن نور
۳
سر دار فنای او بقا بخشد به سرداراناز این دار فنا دارد بقای جاودان منصور
۴
مرا منشور سلطانی شه ملک ولایت کردنشان آل او دارد که دارد این چنین منشور
صفحهٔ ۱ از ۲