خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۸۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به هر طرف که نظر می کنم توئی منظورکه دیده است چنین فاش این چنین مستور
۲
ز لطف تو نظری یافتم شدی ناظرچه جای من که توئی ناظر و توئی منظور
۳
چو نیست در دو جهان جز یکی کراست وصالعجب بود که یکی از یکی بود مستور
۴
به نور طلعت او روشن است دیدهٔ منببین که در همه عالم جز او که دارد نور
صفحهٔ ۱ از ۲