شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۹۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیده نقشی چو خیال تو ندیده هرگزگوش قولی چو کلامت نشنیده هرگز
۲
سالها باد صبا بر سر کویت گردیدبه سراپردهٔ وصلت نرسیده هرگز
۳
گرچه نقاش بسی نقش کند صورتهاهمچو تو صورت خوبی نکشیده هرگز
۴
عاشق مست ، مدام این می ما می نوشدعقل یک جرعه ازین می نچشیده هرگز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth