خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۹۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ار شراب نیمشب امروز سرمستیم بازچشم مستش دیده ایم و توبه بشکستیم باز
۲
عشق کافر کیش او ایمان ما بر باد دادبر میان زنار کفر زلف او بستیم باز
۳
از سر سجادهٔ ناموس خوش برخواستیمبر در میخانه سرمستانه بنشستیم باز
۴
دولت وصلت چو دستم داد در گلزار عشقهمچو بلبل میزنم دستان کزان رستیم باز
صفحهٔ ۱ از ۲