خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۹۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گوش و هوش من آمد ندای ساقی دوشکه جام جم بستان و می حلال بنوش
۲
بیا که مجلس عشقست و عاشقان سرمستمدام همدم جامند و خم می در جوش
۳
گشوده برقع صورت ز روی معنی بازهزار جان شده حیران و عقلها مدهوش
۴
به عشق ساقی رندان که جان من به فداشسبوی مجلس رندان خوش کشم بر دوش
صفحهٔ ۱ از ۲