خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۹۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق آمد و جام می به دستشجانم به فدای چشم مستش
۲
برخواست بلا و فتنه بنشستاز قد بلند و زلف پستش
۳
بنشست به تخت دل چو شاهییا رب چه خوشست این نشستش
۴
صد توبه به یک کرشمه بشکستسرمستی چشم می پرستش
صفحهٔ ۱ از ۲