خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۹۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که عاشق مستیم و همدمان موافقبیار جام شرابی بده به عاشق صادق
۲
دوای صاف نخواهیم دُرد درد بیاورکه جان خستهٔ ما راست دُرد درد موافق
۳
حضور شاهد غیب است وسرخوشان موحدسخن ز وحدت ما گو مگو حدیث خلایق
۴
امیر بزم جهانیم و شاه ما ساقی استچه جای لیلی و مجنون چقدر عذرا و وامق
صفحهٔ ۱ از ۲