خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۹۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای گشته خجل از گل روی تو شقایقحیران شده در نرگس مست تو خلایق
۲
بسیار بگشتیم به هر باغ و ندیدیمسروی چو قدت رسته در اطراف حدائق
۳
اکنون که چمن رونق گلزار جنان شدرو بادهٔ گلگون طلب و یار موافق
۴
از دامن خود دست مدار ای دل شیداباشد که میسر شودت کشف حقایق
صفحهٔ ۱ از ۲