شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۰۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در خرابات مغان مست و خراب افتاده‌ایمتوبه بشکستیم و دیگر در شراب افتاده‌ایم
۲
در خیال آن که بنماید خیال او به خوابنقش بستیم آن خیال و خوش به خواب افتاده‌ایم
۳
در به دست زلف او دادیم و در پا می‌کشدلاجرم چون زلف او در پیچ و تاب افتاده‌ایم
۴
آب چشم ما به هر سو رو نهاده می‌رودما چنین تشنه ولی در غرق آب افتاده‌ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth