شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۰۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا بود عشق تو بود من عاشق تو بودممن عاشق قدیمم کی بود تا نبودم
۲
گم گشته بودم از خود در گوشهٔ خراباتعشقت دلیلم آمد راهی به خود نمودم
۳
از عشق چشم مستت جام شراب خوردمدستار عقل سرکش عشقت ز سر ربودم
۴
کردم ز اشک ساغر این خرقه شست و شوئیگر زاهدی و تقوی کاری نمی گشودم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth