خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۰۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیرهن گر کهنه گردد یوسف جان را چه غمور دهی ویرانه گردد ملک خاقان را چه غم
۲
که خدا باقیست گر خانه شود ویران چه باکجان به جانان زنده ، ار تن رَود جان را چه غم
۳
خم می در جوش و ساقی مست و رندان درحضورجام اگر بشکست گو بشکن حریفان را چه غم
۴
بت پرستی گر برافتد بت چه اندیشد از آنور بمیرد بندهٔ بیچاره ای سلطان را چه غم
صفحهٔ ۱ از ۲