خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشق آن گلعذارم چون کنمهمچو زلفش بیقرارم چون کنم
۲
مبتلای درد بی درمان شدمخستهٔ زار و نزارم چون کنم
۳
روز و شب مستانه می نالم به سوزچارهٔ دیگر ندارم چون کنم
۴
من چو مجنونم ز لیلی مانده دورمی ندانم در چه کارم چون کنم
صفحهٔ ۱ از ۲