خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مست و رند و لاابالی در جهان افتادهایمبر در میخانهٔ خمار سر بنهادهایم
۲
جامهای خسروانی خوردهایم اندر الستتا نپنداری که ما امروز مست بادهایم
۳
بر در سلطان عشقش چون گدایان سالهابر امید وعدهٔ دیدار او استادهایم
۴
ما به بدنامی اگر چه ننگ خلق عالمیمجز به نام صانع بیچون زبان نگشادهایم
صفحهٔ ۱ از ۲