شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایمدر سر زلف دلاویز تو آویخته ایم
۲
جوی آبی که روان در نظرت می گذردآب چشمیست که ما بر گذرت ریخته ایم
۳
پردهٔ دیدهٔ ما در نظر ما به مثلشعر بیزیست که زان خاک درت ریخته ایم
۴
به خیالی که خیال تو نگاریم بچشمهر زمان نقش خیالی ز نو انگیخته ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth