شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل که باشد گر نباشد بندهٔ فرمان منجان چه ارزد گر نورزد عشق با جانان من
۲
من که باشم گر نباشم بندهٔ فرمان اومی برم فرمان او زان شد روان فرمان من
۳
در دل من عشق او گنجی است در ویرانه ایگنج اگر خواهی بجو کنج دل ویران من
۴
مجلس عشقست و من سرمست و با رندان حریفساقیا جامی که نوشم شادی یاران من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth