خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۲۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رحمتی کن بر دل و بر جان منبوسه ای ده بر لب جانان من
۲
مو به مو زلفت پریشان کرده ایکفر زلفت می برد ایمان من
۳
عشق تو گنج است و دل ویرانه ایجای آن کنج دل ویرانه من
۴
صاف درمان گر نباشد فارغیمدُرد درد دل بود درمان من
صفحهٔ ۱ از ۲