خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۲۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زاهدان را نرسد غیبت رندان کردنعیب باشد بر ما غیبت ایشان کردن
۲
بزم ما مجلس عشق است حریفان سرمستنتوان مجمع این قوم پریشان کردن
۳
خود گرفتم توانی که دلم آزاریاین چنین کار خطرناک نَبتوان کردن
۴
دل ما کعبهٔ عشق است و مقام محمودباد ویران که دلش داده به ویران کردن
صفحهٔ ۱ از ۲