خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۳۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم عالم روشن است از آفتاب روی اوهر چه می گویند مردم هست گفت و گوی او
۲
جان چه باشد تا که باشد قیمت جانان منهر دو عالم قیمت یک تاره ای از موی او
۳
از عرب آمد ولی ملک عجم نیکو گرفتشاه ترکستان شد از جان بندهٔ هندوی او
۴
آینه با او نشسته روبرو دانی چراشاه دل از جان روان یک رو شده با روی او
صفحهٔ ۱ از ۲