خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درآمد ترک سرمستی که غارت می کند خانهچنان مستست کز مستی نداند خویش بیگانه
۲
خراباتست و من سرمست و ساقی جام می بر دستبهشت جاودان ما بود این کنج میخانه
۳
ز عشقش آتشی افروخت جان عاشقان را سوختوجود ما و عشق او مثال شمع و پروانه
۴
برو ای عقل سرگردان که من مستم تو مخموریسخن از غیر میگوئی مرا با غیر پروانه
صفحهٔ ۱ از ۲