خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما نقش خیال تو نگاریم به دیدهدر دیدهٔ ما بین که توان دید به دیده
۲
نوریست که در دیدهٔ ما روی نمودهروشنتر از این دیدهٔ ما دیده که دیده
۳
در دیدهٔ اهل نظر آن لعبت خندانبگرفته خوشی گوشه و جائی بگزیده
۴
یک نقطه محیط است که در دور درآمداین دایره خطیست از آن نقطه کشیده
صفحهٔ ۱ از ۲