خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من روح نازنینم از کالبد رمیدهمن ساغر قریبم از ملک جان رسیده
۲
مست می الستم جام بلی به دستمدر خلوتی نشستم با دلبر آرمیده
۳
در کنج جان مقیمم با اهل دل ندیممفارغ ز خوف و بی غم ای نور هر دو دیده
۴
خورشید جسم و جانم نور مه روانمشهباز لامکانم از آشیان پریده
صفحهٔ ۱ از ۳