خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیالش نقش می بندد بهه دیدهچنان نقش و چنین دیده که دیده
۲
دو چشمم روشن است از نور رویشبه مردم می نمایم آن به دیده
۳
خیال عارضش در دیدهٔ مابود نقشی بر آبی خوش کشیده
۴
صبا در گلستان می خواند شعرمشنیده غنچه و جامه دریده
صفحهٔ ۱ از ۲