خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می تلخی که تلخیها بدو گردد همه شیرینبت چینی که نگذارد که افتد بر رخ ما چین
۲
میش هر دم همیگوید که آب خضر را درکشرخش هر لحظه میگوید که گلزار مخلد بین
۳
زبان چرب او کارد درختانی پر از زیتونلب شیرین او خواند به افسون سوره والتین
۴
ایا من عشق خدیه یذیب الف حور العینهواه کاشف البلوی کعسق او یاسین
صفحهٔ ۱ از ۳