خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۴۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به چشم مست ما نگر که نور روی او بینیهمه عالم به نور او اگر بینی نکو بینی
۲
خیالی نقش می بندی که این جان است و آن جانانبود این رشته یک تو و لیکن تو دو تو بینی
۳
در آ با ما درین دریا و با ما یکدمی بنشینکه آبروی ما یابی و دریا سو به سو بینی
۴
ز سودای سر زلفش پریشانست حال دلاگر زلفش به دست آری پریشان مو به مو بینی
صفحهٔ ۱ از ۲