خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای تو امان هر بلا، ما همه در امان توجان همه خوش است در، سایهٔ لطف جان تو
۲
شاه همه جهان تویی، اصل همه کسان توییچونک تو هستی آنِ ما، نیست غم از کسانِ تو
۳
ابرِ غم تو ای قمر! آمد دوش بر جگرگفت «مرا ز بام و در، صد سقط از زبان تو»
۴
جست دلم ز قال او، رفت بر خیال اوشاید ای نباتخو این همه در زمان تو
صفحهٔ ۱ از ۳