شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۵۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساغر لب ریز وصل، بر کف مشتاق نهزمزمهٔ آتشین بر لب عشاق نه
۲
ای قلم شعله ریز، دود دل ما بریزآتش حسرت فزوز در دل اوراق نه
۳
حسن صنم پرده سوخت، ای دل دیدار دوستناصیه بر خاک بند، حوصله بر تاق نه
۴
عرفی اگر در جگر، شعله ندانی شکستصد فلک از دود دل، بر سر آفاق نه
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth