شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۵۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب نشد از تاب تب پیرهن آتشکدهپیرهنم شعله بود، انجمن آتشکده
۲
صورت شیرین بکاشت، گلشنی از خار و خسبهر خود آماده ساخت، کوهکن آتشکده
۳
سینهٔ سوزان من، قبلهٔ گبران شده استروح من آتش بود، جسم من آتشکده
۴
سرد نگردد ز مرگ، ای دل آتش فروزمی برم از پیرهن در کفن آتشکده
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth